ابرها را می نگرم و یاد این شب فقیر می افتم امشب گریزی برای شب نیست او با دل

 افروخته از یک کبریت نیمه جان به گدایی آمده افسوس که چیزی در کاسه ی شب ننهاده

 اند .ابرها درب های امپراطوری را بسته اند ملکه ی آسمان شب اجازه ی ورود او را به

 بارگاه خود نداده و او منتظر گشایش ابرهاست سرانجام باد واسطه ی خیر می شود آنقدر

 می وزد تا درب های این دژ باز شوند.آنگاه شب با حقارت به بارگاه می رود ؛خزانه های

 آسمان پر گشته است و ماه ـملکه ی شب های مهتابی کاسه ای از ستاره را به شب

 تاریک می سپارد.

ای شب مطلق به این کاسه ی نور خرده مگیر..........

دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

پس از مدتها بالاخره انگیزه ای برای نوشتن... این اصغر فرهادی

بی نظیر و آن پیمان معادی دلنشین!!!...و  این مردم نازنین!!!

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

 

روز میلاد تلنگریست بر شیشه

 دوباره آغاز...

یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی

 

دیگران

معشوق را مایملک خویش می پندارند

اما من

تنها می خواهم تماشایت کنم

 

در ایتالیا تو را مدوسا صدا می کنند

(به خاطر موهایت)

قلب من

آستانه ی گیسوانت را ، یک به یک می شناسد

 

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی

فراموشم مکن !

و بخاطر آور که عاشقت هستم

مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

موهای تو

این سوگواران سرگردان بافته

راه را نشانم خواهند داد

به شرط آنکه ، دریغشان مکنی

 

پابلونرودای عزیز

چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

دلم صدایت را می خواهد که سه سال است در فضای لایتناهی رها شده....

 

سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: