عشق ترانه بی واژه دل است

 در این روزهای پر از بهار

و لبریز از آوای گنجشک خیس شده زیر باران...

یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

جرات کن که بدانی....(پسرعمو کانت)

اگر در جهان یک روز صلح برقرار شود، بقیه روزها صلح پایدار خواهد ماند...(یک همشهری)

 

 

 

شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

لیلی آن شب در رختخواب همه چیز را به خسرو گفت اما نگفت، که چقدر از طولانی بودن مسیر محل کارش و همکلامی با همکارش آقای فرهادی خوشحال است...وقتی با یکدیگر درباره کتاب، تئاتر وفیلم حرف می زنند...از کتاب هایی که در این چند وقت با یکدیگر ردو بدل کرده اند و از همه گفتگوهایی که با یکدیگر داشته اند....لیلی داستان زندگی آن روزش را در حالی در گوش خسرو زمزمه میک رد که ناگفته هایش بیش از گفته هایش بود ...و حال آن که همان گفته ها را هم خسرو از نیمه نشنید چرا که به خواب فرو رفته بود....


این ته نشینی بود از داستان "حالا میذاری بخوابم" از کتاب "آن گوشه ی دنج سمت چپ"....که عجیب در ذهنم مانده و واقعیت تلخ این روزهای جامعه ایران را بازتاب می دهد....اینکه همسران همکلام یکدیگر نیستند و این که چقدر نفسگیر است که تو در جستجوی کسی باشی که بفهمدت!!!!

چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

و چقدر هر روز و هر شب تنفس سخت تر می شود....درست وقتی که حس میکنی قرار است همنفسی نفس هایت را حس کند و پنجره باز شود...ناگهان می بینی در اتاقی اسیر شده ای....اتاقی بدون هیچ روزنه ...و لحظه به لحظه حتی خودت هم دیگر توان تنفس نداری....حس میکنم این روزها چهار دیوار اتاقم مدام به هم نزدیکتر می شوند و قفس من هر روز تنگ تر....کم کم فشار دیواره های اتاق بر سینه ام مرا به سویی می خواند....اتاقم به قبرستان احساساتم تبدیل می شود لحظه به لحظه....

شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها:

گاهی از ماه به زمین می نگرند...ماهی که همه حسرتش را دارند، کلبه آنها ست... همیشه همین است!! کسانی که در بهترین جاها هستند هیچ لذتی نمی برند... ساکنین ماه  مجبورند زمین تاریک را شاهد باشند...شبها ماهی در آسمانشان وجود ندارد...کسانی که بهترین ها را دارند مجازاتشان این است که شاهد بدترین ها باشند!!...پولدارها مجبورند بی پولها را تماشا کنند، باسوادها باید بی سوادها را تحمل کنند، زیباها بایستی شاهد زشت رویان باشند، ...خدا مرا دوست دارد که به من اجازه داده از ثروت بیکران ثروتمندان دنیا، سواد همه دانشمندان و زیبایی همه مه رویان لذت ببرم و گرنه عجب زندگی کسل کننده ای بود اگر دانشمند پولدار زیبارویی بودم!!!...خدا را شکر که بی پول بی سواد زشت رویی هستم با این همه امکانات در جهان!!!!

چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: