امشب ديگر از همه چيز خسته ام.

خدايا از همه اين آدمها ,از اين آدم هاي دورو ,از اين آدمهاي چند رو از همه خسته ام.از اين آدمهاي زميني ,آدمهايي كه همه دنياشون در همين شب وروز خلاصه شده.از آدمهايي كه انديشه اي از جنس ماده دارند و حتي آدمها رو با تمام احساساتشون يك شكلي از ماده مي بينند.آدمهايي كه انقدر پائين مي انديشند ,انقدر پائين مي بينند,كه حتي در فطرت انسانيشون به شك مي افتي.خدايا براي چي اين آدمهاي سخيف ونحيف كه حتي توانايي كنترل پست ترين خواسته هاي نفسانيشون رو ندارن به عنوان خليفه خودت رو زمين قراردادي؟؟؟چرا؟من امشب از اين آدمهاي پوشالي خسته ام.آدمهاي پفكي,با ظاهر خوش آب و رنگ ولي انقدر بي محتوا كه مي توني پاتو روشون بذاري واز روشون رد شي.خدايا اين آدمها تمام آفرينش را به سخره گرفتند.احساس ,عشق و هر چيزي كه تو در ذات اين ها قرار دادي به سخره گرفته شده.خدايا تو امشب به من بگو چرا اينها رو آفريدي؟چرا؟خدايا چرا؟

 

شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: