جمعه ساعت 1:30 دقیقه

بالاخره با یک پیامک معلق و نصف ونیمه متوجه شدم که  کارت مراسم افتتاحیه بدستم می رسه...کلی خوشحال وخندان شدیم. پیک محترم هم که انشا الله نقشه تهران رو از بر داشتند کلی مارو به زحمت انداختند.

از اونجایی  که مسئله ترافیک تهران در شورای عالی ترافیک منتج به نتیجه ای نشده بود تصمیم بر آن شد که ساعت 5 ازمنزل خارج شویم_(آغاز مراسم ساعت 7 بعد از ظهر مرکز همایش های بین المللی برج میلاد).جای تمامی فجر آفرینان خالی آقای راننده گاز این ماشینشوچنان گرفت که  ما در عرض (_چرا عرض مگه واحد زمان طول نیست؟؟؟) نیم ساعت رسیدیم جلوی میدان آرش (یک تندیس معوجی که بیشتر به پرنس جان شباهت داشت).گفتن تا قبل از 6.30نمیشه وارد شید. به ناچار از ماشین پیاده شدیم ودر فکر اینکه این 1 ساعت باقیمانده را چه کنیم از طرفی باد سردی که در پای برج می وزید واز سوی دیگر مادرم و نوازشهای روحیش(خودتون مستحضرید) اون آقایی که فرموده بودند 1 ساعت دیگه !!یک دفعه گویی چکش به سر خورده شده باشند تغییر موضع داده وفرمودند بفرمائید بالا حالا کدوم بالا ؟؟

چشمتون روز بعد نبینه، ما مجبور شدیم یک سر بالایی شگفت انگیز تا درب مرکز رو پیاده گز کنیم قیافه مادر گرامی بنده در این لحظات دیدنی بود می دونستم شب درمنزل چه سرنوشتی در انتظارم است!!القصه ساعت 6 به طبقه ششم یعنی مرکز همایشها رسیدیم .گفتند برای پذیرایی تشریف ببرید بالا. پس به منظور پذیرایی یک جماعت  به صورت محترمانه(باور کردید؟؟) تشریف بردند بالا .ولی گویا از پذیرایی خبری نبود.علی الظاهر یکی از سردمداران اون جلو فرمودند اونور راهرو وجمعیت مشتاق به اون سمت تغییر سو دادند همین که ما راه افتادیم دیدیم دارن برمیگردن .!! چی شد؟؟چی نشد؟؟ هیچی ملت فکر کردند اینجا فاصله صفا ومروه است هی میرن وهی میان..10 دقیقه ای سپری شد. ناگهان بانگی به هوا خاست.صدای آهن ومیله !!چی بود؟؟میزپذیرایی !!تازه آورده بودند سر هم کنند!! بعد کلی سرو صدا رومیزی ها (یک سری پارچه کثیف که از نایلون مشکی بیرون می تراوید!! ) ودامن اونها رو وصل کردند همون جا جلوی ما سنجاق میزدن و....بقیه اشو نمی گم ولی یک چیزی شبیه سکانس ارابه رانی" بن هور"...

ساعت 7 جلوی درب ورودی اجتماع یک ملت مشتاق ویک مسئول جلوی درب که هر 5 دقیقه یک اعلامیه جدید صادر می فرمودند:

 ١ساعت دیگه میذارم برید تو!! به چه زبونی بگم تا بفهمید!! آقا درو ببند اصلا اجازه نمی دم کسی بره تو!! دقت بفرمائید این جملات با همین شکل محترمانه  وبا حرکتی فاخرانه توسط  این مدیر کل محترم درب ورودی ادا میشد!!!

ساعت 7 و55 دقیقه برنامه شروع شد.با اجرایی شبیه ناله های بچه گربه بیمار (یعنی واقعا این فروتن چطوری بازیگر شده من نمی دونم؟؟!!!!) حالا کنداکتور تغییر کرده دیگه آقای فروتن کنداکتور ادبش که نباید عوض بشه؟!! نه بلد بود سخنرانان رو به بالای سن دعوت کنه ونه بلد بود تشکر کنه!!

میگفت: آقای جعفری جلوه (معاونت سینمایی وزارت ارشاد) شما می تونید برید پایین!

 خلاصه همه چی شبیه سالن کداک تیه تر شهر لس آنجلس بود وبرنامه داشت با حالت کسالت باری پیش می رفت ومن هم طبق معمول حواسم یه حاشیه بیش از متن بود .پرده ای داشت پشت سر فروتن به آرامی پایین می اومد یک دفعه یک طرفش بالای دکور جشن گیر کرد وطرف دیگر پایین اومد مطمئن بودم تا چند لحظه دیگه یک اتفاقی میفته؟پیش بینی من  این بود که دکور سرنگون میشه اما جالب تر شد.....پرده از کنار  پاره شد!!!(این بار دست منافقین کور دل از وسط پرده مراسم افتتاحیه دراومد!!!)...وخنده ای که  سالن رو پر کرد...وافرادی که هیچ شباهتی به این مراسم نداشتند واز چند نقطه با سرعت بلند شدند وبه سمت سن شتافتند(یعنی به نظر شما اینا کی بودن؟؟؟)  وفروتن قاطی کرد وهمه چیز به هم ریخت وکلیپ هایی که هیچ کدوم به موقع پخش نشد و تماشاچیان خسته از کلیپ های اعصاب خورد کن غره و تماشاچیان فرسوده از برنامه های بی رمق  که سالن را ترک می کردند وهمه  برنامه هایی که با نظم کامل برگزار شد داستان مراسم افتتاحیه 27 مین جشنواره بین المللی فیلم فجر بود.یک افتتاحیه بین المللی در یک مکان بین المللی .و  بعد از مراسم  توجیهات ابلهانه مسئولین برگزاری و صداقت ستودنی آنها که برنامه با نظم کامل برگزار شدقهقهه!!!

ما ایرانی هر بار با پدیده ای که مواجه می شویم انگار اولین باره!!!این اولین مراسم جشنواره فیلم فجر بود به بزرگواری خودتون ببخشید انشاالله سال های بعد با کسب تجارب بیشتر به جای انتخاب فروتن وبه جای اینکه پرده پاره بشه سعی  میکنیم سالن برگزاری رو منفجر کنیم تا از خجالت شما در بیایم.!!!

یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: