امروز صبح یکی داشت یکی رو صدا می کرد منتها چون صداش به گوش های اون یکی نمی رسید.یکی در یک عمل خیر وپسندیده به کمک شتافت و براش سوت زد. جالبه که اون  یکی باصدای سوت برگشت. خوبه که بعضی وقتها برای آدم سوت بزنن!!!!

دیشب با پدرم وارد بحث جالبی شدم.خیلی ناخودآگاه به وسط این موضوع پرتاب شدیم.بحٍث سر اینکه بهائیت اصلا" چیه؟؟من معتقد بودم که خب تکلیف اسلام، مسیحیت، زرتشت، بودا وروشنه.یه پیامبر ،یه کتاب ولی این بهایی ها چی میگن؟؟!!!.خب پدرم می گفت تو بر چه اساسی می گی این دین نیست!!!فقط چون بعد از اسلام اومده!!!من هم به شدت تاکید داشتم که آره. یا آدم به خدا اعتقاد داره ووقتی می خونه که ختم پیامبران یعنی تمام.خب این بهایی ها چطور به خدا اعتقاد دارن ولی این حرف خدا رو رد می کنن؟؟!! این تناقضه!

من گفتم هر انسانی باید به یک قدرت متافیزیکی که بهش می شه هر اسمی رو اطلاق کرد معتقد باشه.بایستی بپذیره که برخی انسانهای برتر تو دنیا هستن.ویک زمان ومکانی برای پاسخگویی به اعمال.از نظر من هر انسانی که به این سه معتقد باشه انسان است و خط کشی های دینی خیلی اهمیت ندارن و تمام ادیان الهی بر این سه اصل معتقدند و هیچ کدام دیگری رو نفی نمیکنند. پدرم در اینجا برگشت گفت که خب بهایی ها بر تمام این سه اصل معتقدن پس باید اون ها رو بپذیری.!!! اینجا یک کم من در وسط بحث گیر کردم .در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بهائیت دین نیست می تونه در حد یک مکتب فکری باشه!!..مثل مارکسیسم و.ولی مشکل در اینجاست که  بهائی ها سید محمدعلی باب رو مثل پیامبر قبول دارن!!

لازم به ذکر است که پدر بنده احیانا" از این گرایشات ندارند بلکه  سید طباطبائی  هستند.اینو گفتم که سوئ تفاهم پیش نیاید این فقط یک مناظره بدون پیش داوری در مورد یک جریان بود.  

چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: