تو در آن دریایی ،میدانم شادی ، با هم می روید ....می خندید.... نسیم دریا..... دستان شما ....و خنده های بر لبانتان .

من در ساحل نشسته ام. نسیم دریا برای من غمی سنگین تر است، پیغام از دریا می آورد. ای کاش یکی از آن دریا نشینان می فهمید کسی در ساحل دارد غرق می شود .....

من غریق ساحلم .........من دریا می خواستم ،دریایی ها دل به ساحل بسپارید. اینجا ناجی نیست .

ناجی چرا رفتی به دریا ...........

ناجی غریق تو در ساحل بود ........

ناجی تو به دنبال که رفتی ....

ناجی آن فانوس دریایی اشتباه روشن شد .......

ناجی به دادم برس .

ناجی دریا را رها کن .

ناجی ساحل را بیاب .

ناجی برس.......

و تو آمدی اما من غرق شدم..........

جنازه ی من ......حداقل جنازه ی من را به دریا بسپارید.

ناجی ،جنازه ی من را باخود ببر.

ناجی، من از ساحل تنهایی می هراسم مرا به دریای خود ببر،

مرا به دریا بسپارید........

مرا از ساحل برهانید........

ساحل قتلگاه من است

یکی مرا دریابد.

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: