5 سالم بود و مهد کودک می رفتم. هنوز از دنیای بزرگترها سردر نیاورده بودم. برای همین فقط تقلید می کردم، تو همه چیز به جز یک چیز!.... فوتبال. جام جهانی 90  ایتالیا جرقه ای شد برای من. مادرم که سردرگم بود. تا ساعت 12 شب بیدار می موندم و و فوتبال نگاه می کردم.فینالو کی یادشه؟؟..آرژانتین آلمان....صبحش توی مهد کودک همه داشتن نقاشی می کشیدن و من داشتم از خواب  می مردم.....نمی دونم که چی شد ولی از اون روز ایتالیا شد همه چیز من. یادمه اون موقع دنبال این بودم که بفهمم لیگ یعنی چی؟ آفساید یعنی چی؟؟چون گزارشگرها مدام تکرار می کردن..

سال 94 .حالا دیگه  سه ، چهار کلاسی سواد داشتم ...زجر آور بود چون بازی ها تو آمریکا برگزار می شد و ساعت پخش بازی ها هیچ جوری با قوانین مدرسه جورنبود. فینال برام مثل یک رویا بود ولی تا قبل از پنالتی باجو. یادش بخیر چقدر اون روزا تو آدامسا عکسش زیاد بود...منم عشق اطلاعات کج و معوج پشت این عکسا بودم. وقتی پنالتی گل نشد. یک لحظه فکر کردم بی خوابیه!!... ولی نه خوشحالی بازیکنهای برزیل آب سردی بود که حسابی برق سه فاز از کله ام پروند...ایتالیا نایب قهرمان شد ومن هم شاگرد دوم کلاس.

وقتی شبکه 3 شروع کرد به پخش بعضی بازی ها انگار دنیا رو به من داده بودن. لیگ برتر،بوندس لیگا ، کالچیو ...تو روزنامه های ورزشی جدول ها رو تعقیب می کردم  ..اسم اکثر بازیکن ها رو بلد بوم..حالا دیگه 98 فرانسه شده بود. قسم خوردم حتی یک بازی رو هم از دست ندم و همین کار رو هم کردم. ویژه نامه تموم روزنامه ها رو هم خریدم.یک دفتر برداشتم. 64 برگ رو خط کشی کردم. همه بازی ها رو تک به تک اطلاعاتشونو نوشتم..حتی دقیقه تعویض بازیکن ها. مصدومیت نستاو حذف ایتالیا جلوی فرانسه برام وحشتناک بود. برای همین شب فینال تو آخرین صفحه دفتر نوشتم: "فرانسه قهرمان جام جهانی شد که خودش میزبان بود.پس باید قهرمان می شد". ...حالا من آ.ث.میلانی دو آتیشه و یک ایتالیایی سه آتیشه بودم.

سال 2000 و گل دقیقه نود فرانسه تو جام ملتهای اروپا و گریه  من تا خود صبح... این زنجیر دفاعی ایتالیا ویا به قول خودشون کاتانچیو اعصابم رو به هم ریخته بود.

سال 2002 بدترین جام  جهانی. این نوادگان  جومونگ پیش خودشون چی فکر کرده بودن که ایتالیا رو کشتن و اسپانیا رو نابود کردن!!...تا مدتها از اسم کره جنوبی متنفر بودم.

جام جهانی 2006.جام رویاهای من. بازی آخر مثل جلسه کنکور برام پر از استرس بود. هیچ وقت یادم نمی ره که اون شب وقتی بازی به ضربات پنالتی کشید  پدرم من رو با دستاش محکم نگه داشته بود. می دونست هر حرکتی ممکنه از من سر بزنه...ولی من طاقت دیدن ضربات پنالتی رو دیگه نداشتم...رفتم تو آشپزخانه . وقتی ضربه رو می زدن بابام  بهم می گفت که گل شده یا نه!!..و لحظه ای که ایتالیا به قهرمانی رسید واقعا" یکی از بهترین لحظات زندگیم بود. بنده خدا همسایه پایینی که ساعت 2 شب  چه صداهایی رو که تحمل نمی کرد؟...

نخواستم از قهرمانی هایMILAN   تو جام باشگاه های اروپا بنویسم  و اینکه  یادم نمی ره که آخرین بار 2 سال پیش فینال جام قهرمانان اروپا با بچه های دانشگاه تهران تو راه اردو اصفهان بودیم. 11 شب رسیدیم هتل . همه داشتن خودشونو جمع وجور میکردن ومن سرگردان فقط به دنبال میزان کردن آنتن تلویزیون...قهرمانی میلان. چه زجری کشیدن دوستای هم اتاقیم تا صبح.

جرقه عشق به فوتبال و تداومش تو این 19 سال فقط یک نفر بود در مستطیل سبز. که در این هفته آخرین بازی خود را در تیم میلان انجام داد. یار وفادار میلان که بیش از 25 سال پیراهن این تیم را پوشید.

پائولو مالدینی اسطوره همیشگی فوتبال ایتالیا ومیلان بالاخره خداحافظی کرد. وقتی آخرین بازیش را مقابل رم به پایان رساند خستگی در تمام صورتش موج می زد. اما او همچنان تنها پوستر باقیمانده از دوران نوجوانی من بر دیوار اتاقم است. نام این وبلاگ هم از روز اول فقط به عشق ایتالیا ومیلان انتخاب شد.

امشب فینال جام باشگاه های اروپاست. یک بازی پر از هیجان که در ورزشگاه المپیک رم برگزار می شود.

ومن به یاد 7 بار قهرمانی میلان  در این جام به تماشای یک فینال دیگر می نشینم. لحظه دادن کاپ قهرمانی برای من ترجمه ای از زندگیست.

 

چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: