دلم رمیدة لولی وشیست شورانگیز       

 دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد           

 هزار جامه تقوی و خرقه پرهیز

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد  

 که تا زخال تو خاکم شود عبیرآمیز

فرشته عشق نداند که چیست ایساقی

بخواه جام و گلابی بخاک آدم ریز

پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

بمی زدل ببرم هول روز رستاخیز

فقیر وخسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای تو ام نیست هیچ دست آویز

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

که در مقام رضا باش وز قضا مگریز

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: