دیروز دلم می خواست

 صدای پای خنده کسی را که سردرگم در راه است

دلم می خواست

 تمام نت های خنده اش را بنوازم با گیتار

دلم می خواست

 برقصم برایش از شادی جهان

آن هنگام که فکر می کردم در برم بود...

شره هرم آفتاب از تپش قلب به لرزه آمد

رقص جهان آغاز گشت...

نت ها در تکاپوی جاری شدن

 گیتارم را به دست گرفتم

قصه در اوج بود

صدای پای...

قهقهه شیطنت طوفان...

گیتارم را باد برد

 

 

 

 

یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: