دچار سرگردانی عجیبی شده ام و منتظر یک واکنش. فکر می کنم به این که بعضی ها قرار دادهایی به غلط در یک مقطع زندگی با خود بسته اند و حال تارهای آن، چنان تنیده شده که خودشان هم فراموش کرده ا ند عامل این بی هدفی را خود بنا نهاده اند. گاهی در مورد بودن شخصی در زندگی و نبودن او باید تصمیمی گرفت. به دوش کشیدن بار هستی به تنهایی ...

2روز جمعه همسایه جدیدی وارد آپارتمان شد. پس لرزه ورود این همسایه جدید هم چنان  قابل لمس است. اصولاً با کسی هم صحبت نیستم. اما حضور یک خانواده روحانی بازتاب هایی دارد که حتی 7 صبح و هنگام خروج از خانه هم به گوش می رسد...آخرین گفته به گوش اصابت کرده" ماه رمضون رو چی کار کنیم حالا؟؟هر روز ....راه نندازه؟؟"

3بزرگراه نواب از میدان جمهوری به پایین بسته شده به خاطر تونل توحید.چند روز که دیگه از سر باقرخان تا میدان جمهوری دیگه ترافیک نیست. اگر گذرتون افتاد اون طرف اگر تونستید یک دسته گل بخرید گلفروشهای سر چهارراه چند روزه خیلی بلند داد می زنند. هواهم گرمه....

4حافظ  داره یک نشانه هایی رو می ده. نوشته ها بازتاب نشانه هاست. اما پیله های تن اسیرمان کرده. می شود شکافت؟؟....می شود یک بار دیگر ریسک کرد و گفت. یکبار دیگر تصمیم بگیری به کسی حرفی بزنی که می دانی ممکن است به تخریب ذهنیتش منجر شود...چرا او تصمیم نمی گیرد واکنشی نشان دهد!!؟؟؟...

5-از چند چیز متنفرم شیر نیم گرم ، بی عدالتی و میوه های لهیده و ترس از تصمیم گرفتن و لوبیا چیتی .

یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: