و اما ماجراهاي اين سايت دانشكده ادامه دارد...

 در حالي كه امروز حوالي ساعت 11 صبح به منظور خوردن نيم چاشت به بوفه مراجعه كرديم از لاي پاراوان بوفه چشممان به جمال ياسي روشن شد كه مشغول تزريق نيمرو بود ..مرديكه معتاد!!.

حوالي ساعت 3, يكي از اين 3 نفر كه تو اين بازار مكاره فيلش ياد هندستون كرده به خدمت مقدس مطربي ويولون اعزام شد. چشمتون روز بعد نبينه ...

 حوالي ساعت4 ، ناگاه صدايي به هوا خواست موش گفتن يكي از همشيره هاي چادري هما نا وپرواز بر فراز صندلي ها همانا. در اين لحظه عده اي سودجو كه شرايط را مساعد يافته بودند از بالا پريدن وجيغهاي بنفش نهايت استفاده رو بردن كه اجرشون با امام حسين(ع).

 با فروپاشي اتحاد جماهير«اين سه نفر»دو تن از اراذل واوباش با دو حربه مختلف به سمت ما يورش آوردند.

 نفر اول: نام:جواد

 شهرت: شاهرخ خان

از بروبچ ارشد علوم كامپيوتر

 تشخيص اوليه:آبمون باهاش تو يه جوب نمي ره.

آقا اين اومد به يكي از اين 3 نفر گير داد مثه چي!!!! ديگه از استاد راهنما شروع كرد و به اينكه خونتون كجاست رسيد.منم كه يكي از اون سه نفرم عرصه رو خالي كردم وبنده خدا نفر سوممون رو تك و تنها سپردم دست سرنوشت.

در همين اثني يكي از اون سه نفر (خودم)رفت تو كاره يكي ديگه از بچه هاي علوم كامپبيوتر

نام: مازيار

 شهرت: زرده

از بروبچ علوم کامپیوتر۸۲

تشخيص اوليه:شما توجه نكرديد چي شد,مازيار؟؟ اصلا اهل اين حرفا نيست(با تشكر از راهنمايي هاي استاد گرامي جناب آقاي دكتر:ك.ح معروف به هيبت كه ما را در اين تشخيص اوليه رهنمون ساختند.)

طرف, اونور سايت با فراغ بال مشغول كار خودش بود وهر از چند گاهي سري مي چرخاند اما يكي از اين 3 نفر هيچ واكنشي نشان نمي داد تا اينكه سرانجام پس از گذشت زماني چند اطمينان طرف جلب و كلا صندليشو به سمت يكي از اين 3 نفر پيچوند.يكي از اين 3 نفرـ اين گروه 3 نفره هم كه ديگه سرد وگرم روزگارو چشيدن كه به اينجا رسيدن ـ به مدت چند دقيقه به روي خودش نياورد كه يكي كمي آن طرفتر 180درجه پيچ خورده او مشغول وارسي نمي دونم چي بود وما هم اين ور مشغول فراگيري كه يكدفعه بنده سراپا تقصير با يك چرخش ناگهاني سر, چنان طرف را غافلگير كردم كه عنقريب خودش به جاي صندلي چرخدار توهم پيچيد.طرف از رنگ زرد به سرخ و سفيد ...تبديل شد و جولو پلاسشو جمع كرد و رفت وجالب اينكه اينور سايت هنوز شاهرخ خان مشغول زدن مخ يكي از اين 3 نفر بود.بالاخره ديگه......

مردم از غفلت يكي ازاعضاي اين گروه نهايت سواستفاده رو مي برن. القصه ما امروز با يك موسيقي دلنشين روستايي كه تقديمي بود از شاهرخ خان به يكي از اين 3 نفر سايت رو ترك گفته و در انديشه فردا به راه افتاديم. تا ببينيم دست سرنوشت فردا چه روزي را براي ما رقم خواهد زد.

شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: