دیروز خواب دیدم.امروز که هوا شب شد خواب خوابم رو دیدم.چقدر خوب که ادم خواب خوابای خوبشو ببینه.

می گن با حداقل ۵ سال تجربه  کاری مرتبط حالا بعضیا فقط یکسال تجربه کردن ۴ سال بعدشو همون سال اول رو تکرار کردن کی به این می گه ۵ سال تجربه؟!!!!!

اگر دختر بودی   و سوسکی رو که تا ۲ روز قبل  از یه مایلی می دیدی جیغ می زدی حالا به خاطر مال دنیا مجبور بشی تو دستات بگیری چه حسی بهت دست می ده؟

یکی می گفت یکی خیلی زرنگه .منم بهش گفتم همشون زرنگن ولی بعدا فهمیدم اونا آدمای عادی جامعه هستن این مائیم  که بیش از حد ساده ایم.

اصلا از ماه مرداد خوشم نمی یاد چون در خانه مور شبنمی طوفان است.

امروز یه سوزن ته گرد رفت  خورد به روحم.دیدی گفتم.می دونستم بادکنکی.

همیشه دلم برای هاکلبریفین می سوخت حتی بیشتر از رومئوی شکسپیر.

آخرین باری که سنگ انداختم توی آب کنار سی وسه پل بود. دو ماه پیش ولی فکر نمی کردم این جوری بشه.قرار بود برگرده ولی خندید و آمد من می خواستم بره.یعنی برگرده بره.

وقتی تو از تمام قضایا آگاه نیستی  چی می گی؟ ...همینه دیگه هیئت منصفه همینجاها کارایی داره.

کاشکی من نوه ویتوریو دسیکا بودم.دزد دوچرخه .چرا وقتی بچه بودم یه بار یه دوچرخه ندزدیدیم.

از امروز هر روز یه چیزی براش دارم:

    آرایشگراشونم مسیحین؟!!!!

اگه اون نصف شب صبح نمی شد ....چی می شد.ای وای

یکشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: