آقایی که شما باشید چند روزی است که  یکی از حواریون می یاد تو سایت منتظر عیسی بن میرااد می مونه با ظهور دین مسیح ستونهای ایوان مداین فروریخته و هر دو در چشم بر هم زدنی از دیدگان ما زمینیان محو می شوند.حالی چرا این دو با  هم به جایی روند که ما ندانیم.و حتی یه مثال هم برای یافتن این مکان نامعلوم نمی توان آورد.!!!عجب آدمی هستیم ما!!!

آقا ما امروز یه خیار درآوردیم اولیمون گفت :قربونت نمی خورم.دومیمون گفت:من معده ام درد می کنه.همین که ما این خیار و از وسط نصف کردیم.اولی برگشت گفت:اون نصفه رو بده به من.نصفه رو گرفت ـآقایی که شما باشید به اون یکیمون تعارف کرد دومیمون که معده اش درد میکردااااا خیار رو خورد مثه چی!!!ما هم که دیدیم اولیه بی خیار مونده نصفه دیگه رو دادیم بهش.حالا شما توجه نکردی چی شد!!ما  اولش سرخوش یه خیار کامل برای خوردن داشتیم آخرش دونفر جلوی ما خیار می خوردن سر ما هم بی کلاه موند.

به جون سید ممد امروز یکیمون توی دستشویی گیر کرد آقا ما هر چی لگد زدیم مگه این در باز شد آخرش یکی از اون سه تا که تابلوترینشون هم هست رفت و از حضار محترم در دانشکده طلب استمداد نمود حال آنکه از پس راهنمایی یکی ـ با دستکاری زبانه قفل درهای خوشبختی به سوی اولیمون گشوده گشت و اگر اینگونه نمی شد خاک بر فرق سید ممد می نشست.تا اینگونه با دل مردم بازی نکنه .....آقا چی می گی شما ؟؟؟؟خودش (شاهرخ خان )داره می ره خونه بر می گرده می گه :بندازشون بیرون....اینه ها می گم تحصیلات فرهنگ نمی یاره .می گن :نه.طرف مثلا فوق لیسانس ...  ما که نفهمیدیم آخرش چی شد هر کی فهمید لطفا ما را براهنمایاند.

سه‌شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٦ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: