صبح خروس خون از خواب بلند مي شي و ناشتا نخورده مي زني از در خونه بيرون دنبال يه لقمه نون حلال براي اهل و عيال.هنوز پف چشات نخوابيده كه صداي انكرالاصوات يكي از برو بچ جزيره آدم خورا (علوم كامي خودمون)كل محل رو بر مي داره.چشتون روز بعد نبينه يخه و يخه كشي كه اين سايت مال بچه هاي اين محله است و كسي از محله هاي ديگه حق نداره پاشو اين ورا بذاره و گرنه خونش پاي خودش.ما هم ديديم كه حالا اينجا خونه تكوني و گرد گيري گفتيم بريم سر تيمچه علوم الدوله بينيم چه خبرا.ديديم ياالله مازي مارمولك از گنده لاتاي جزيره آدم خورا داره زنجير مي چرخونه و معلوم نيست سر گذر با كي قرار داره.ما هم ديديم خوبيت نداره گفتيم بريم تا سر گذر هنر آباد شايد خبري باشه از بيكاري اون ورا پلاس بوديم كه به صرافت زنگ زدن به يكي از بروبچ باحال محل(هانيه)  افتاديم.تا اينكه از راه رسيد و رفتيم سر گود چاله شهرزاد (اداره آموزش)كه يكهو انگار كه يكي ماست خورت رو گرفته باشه نفس ما رفت , اولش كپ كرديم بعد همين كه فك مي كرديم اشتباه ترسيديم طرف چنان چشمه اي برامون اومد كه شستمون خبردار شد, درست ترسيده بوديم.يكي از گنده لاتاي محله نصراني ها كه تو محلشون بهش مي گن خرس قطبي ـنه اينكه هميشه سفيد مي پوشه توي زور خونه هم انقدر ميل زده كه بر وبازويي برا خودش دست و پا كرده –طرف از اون زنجير پاره كنهاي حرفه اي كه چون از يه قماش ديگه است چند وقت پيشا بد جور با هم گلاويز شديم  ايشونم برا اينكه پرشون به پرمون نگيره خودشو زد به كوچه علي چپ موبايل  رو گرفت تو دستشو يعني كه ما هم بعععله....حالا طرف خبر نداره ما يه عمريه كه تو راسته ذغال فروشا ,عمده فروشيم داره ما رو سياه مي كنه.چيزي كه هست بعد اون تصفيه حساب ,كرك و پرش حسابي ريخته. حالا طرف از اولشم عددي نبودا مامانش اينا, هر جمعه مي شورنش مي ندازنش رو بند برا همين شنبه ها كه مياد تو محل قدش آب رفته.....بالاخره ساعت 11  كركره ها رو مي ديم بالا تا شايد يه چيزي دشت كنيم تا دم ظهر با عرق جبين و كدّ يمين دو زار گيرمون بياد .صلات ظهر كه مي شه يه آبي به دست و رومون مي زنيم مي ريم  تا از ته گذر راه بيفتيم بريم سر تيمچه .هنوز زق زق پاهامون رو سكوهاي سر بازارچه آروم نگرفته بود كه بغليمون(هانيه) برگشت گفت :اين ورو باش. ديديم كه بععععله قشون سال بالايي هاي گذر سوت بلبلي((كاربردياي 81) همشون لشكر كشي كردن بماند كه اون وسطا يكي از جوجه لا تاشون هم ديده شد.آخه مي گن پارسال يكي از دختراي گذز چاله خر كشي (محض 81)نه يك دل كه صد دل خاطر خواه اين جوجه شده .چند وقت پيش هم تو محل چو افتاده بود كه دختره رفته براي تولدش اين لباس سوسولي رو خريده..خوب باشه بتركه چشم حسود. ما كه بخيل نيستيم .سرتونو درد نيارم اين ناهار جلوي چشاي ور قلمبيده اين جماعت از خدا بي خبر ناهار نشد .چون اومده بودن سر گذري گير كرده بودن كه تا حالا ديده نشده بودن....دوباره برگشتيم سركارمون تا خود غروب آفتابم يه سره كار كرديم.آخر شب كه ديگه صداي اذون از گلدسته هاي مسجد محل بلند شده بود دست از كار كشيديم.در دكون رو بستيم اومديم سر بازارچه كه ديديم مثه اينكه همه دارن كركر ه ها رومي دن پائين.كه نا غافل چشمون افتاد به ماذي مارمولك. كه داشت  سركوچه جولو پلاسشو جمع  مي كرد  ما هم شوكه از اينكه اين طرف از كي تا حالا كاري شده و زد تو خط فوق و اين حرفا كه از خروس خون تا حالا توي كتابخونه محل لنگر انداخته.چيزي كه بود اين بود كه خرس قطبي از رفيق فابريكاي مازي مارمولك باهاش نبود.ما كه نفهميديم اين ملت كجا مي رن و چه كار مي كنن .اما هر جا كه هستن جونشون سلامت .واللاه به خدا.

                                                                                       عزت زياد.علي يارت.

 

 

شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: