قطعا یک متر فاصله هم گاهی اوقات بسیار زیاده..دقیقا در فاصله ۱متری ولی آنقدر دور می یابی که انگار او را نمی شناسی.

دیروز تو کویر یه قطره آب از شیر آب چکید.هیچ کس باورش نمی شه ولی کویر دریا شد.

باد داشت می وزید که  یک دفعه یکی قیچیش کرد. می دونی سر اون برگ پائیزی که تازه از شاخه جدا شده بود چی اومد؟؟؟

۵ تا سنجاق قفلی با هم تشکیل یه کشور دادن.همه بهم خندیدند ولی اگه می تونستید مثل اون پنج تا چنان تو هم برید که فقط خودتون بدونید ۵ تائید. اون وقت می گفتید یه کشور جدید تو نقشه پیدا شده.

امروز یکی بهم بر خورد یه زمانی تو رختخوابم همراهم بود ولی امروز احساس کردم تبعه قطبی اینجا زیاد شده. با اسکیموها قرابت بیشتری دارم .

وای خدایا چقدر سردمه.چرا هیچ کس اراده نمی کنه یه بن بست رو به کوچه تبدیل کنه؟....

دو نفر  امروز -با دیدن همون کسی که چند وقت قبل  -یکی دیگشون با دیدنش نزدیک بود خودشو  بسوزونه -چنان اشاره ای به هم کردن که اون همون کس واکنش منو فهمید .خنده داره که هنوز رابطه من با اون همون کس براشون جالبه....همون کس امروز جالب انگیز بود....

دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: