عجب دنياي كوچيكيه!!...امروز صبح خوشحال و خندان رفتيم سيد خندان به منظور انجام امور محوله.آقايي كه شما باشيد در حال گذر از خيابان بوديم وتفكر در مورد امور واقعه اندر واقع شدن دو امتحان آناليز 2 و آمار رياضي( به عنوان سر جهازي از دوره كارشناسي)در يك روز و يك ساعت !!!! و حاليا ياد اين گفته افتاديم كه بر جنازه دشمن نخند كه بر سر تو نيز همين ماجرا آيد..خدابيامرزه تموم رفتگونو آخه تو دوران حكومت رضاخان مير پنج هم يكبار اين بلا سر يكي از بر وبچ اومده بود كه ما هم دلي سير بهش خنديديم و حالا.....بگذريم.در همين اثنا، كم بود جن و پري،يكيم از دريچه پريد!!؟ يك خانم متشخص سوار بر مركب پژو و كودكي از طايفه ذكور در بغل و شوهر عزيزتر از جان در كنار. در حال تناول موزبودند،كه  ناگاه ،با يك حركت آكروباتيك دست اين خانم، پوست اين ميوه با سرعتي باور نكردني به ماتنو بنده اصابت نمود. حكما در اين فقره گذشتي در كار نبود و به سبب تأديب اين بانوپوست موز را با همان سرعت مسبوقه به سمت داخل خودرو پرتاب نمودم .....و دهانهاي از تعجب وامانده كارگر افتادن اين متد جديده را نويد مي دادند....واين شاهدي ديگر بر اين مدعا،از ماست كه بر ماست.......اصلا چه معني داره شما نمره زير 12 بگيري كه حالا اين طوري بموني تو گل مثه چي؟؟؟؟

شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: