دلم هوای کازابلانکا رو کرده .امروز از صبح که از خواب بلند شدم همش تو این فکرم که الان فقط یه جا تو دنیاست که دلم می خواد اونجا باشم اونم فقط کازابلانکاست.کافه ریک توی اون شبا مهمونای غریبی داشت.یادتون هست که تو چشای اون پیانیست می شد شور زندگی را لمس کرد.دلم یه استکان چای داغ توی اون کافه رو می خواد .بشینم روی یکی از اون صندلی های کافه وفقط شاهد ماجرای کازابلانکا باشم.دوست دارم چشامو ببندم وبرم توی اون کافه ،اتاق بالای کافه جایی که تصمیم آخر گرفته شد....فرودگاه کازابلانکا وپرواز....آخرین سکانس....

شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: