آقا ما دیروز یه جایی بودیم دو سه تا ایستگاه اونور میدون ونک.خیر سرمون در ماه ضیافت الهی بر خود واجب دانسته بودیم با توجه به رسیدن به سن تکلیف روزه بگیریم.گرمای خرما پزون امسال شهریور یک طرف تشنگی هم یه طرف.بر آن شدیم تا این یکی دو ایستگاه را پیاده گز نموده تا به سر خط اتوبوس مسیر ونک-جمهوری برسیم.خوشحال وخندون در محضر علما ایستادیم و پشت سرمون یک صف طولانی هم تشکیل شد-اصلا من نمیدونم ما ایرانی ها چرا سلسله صفویان هستیم،هی راه به راه تو صف وایمیستیم.بگذریم...بالاخراه پس از لختی چشمان مبارکمان به جمال اتوبوس روشن شد.سر مست از این واقعه پای بر اتوبوس نهادیم وبا خیالی آسوده لم دادیم.دقایقی گذشت اما اتوبوس مذکور از جای خود نجنبید.برای رهایی از خواب آلودگی هندز فری را در گوش نهاده وبه علت رعایت موازین شرعی وجلوگیری از ابطال روزه به صدای ملکوتی شجریان گوش جان سپردم."ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم....."در همین هنگام گویی در لحظه ای ستونهای ایوان مداین فرو ریخت ودریاچه ساوه خشکید.جمعیت با سرعتی باور نکردنی -فراتر از ٣٠٠٠٠٠kmدر ثانیه از اتوبوس بیرون جهیدند.!!!چشمتون روز بعد نبینه، آقا تا ما این هندز فری را از گوشمون در بیاریم و بپرسیم چی ؟کجا؟چی شد؟..اصلا آدمی نموند که به ما جواب بده .سری برگرداندیم تا شاید باقوه باصره از ما وقع اطلاعی حاصل کنیم.که دیدیم جای شما خالی یه اتوبوس پشت سر ما بود با منظره ای دیدنی .گویا اتوبوسی که بنده به مانند سرای آخرت در آن سکنی گزیده بودم از حیض انتفاع ساقط گردیده بود واین مهم توسط راننده به اطلاع رسیده بود... لعنت بر این تکنولوژی که ما رو از زندگی ساقط کرده.القصه از اتوبوس پیاده شدیم وبرآن شدیم تا سوار اتوبوس پشتی گردیم به هر حال با هر زحمتی بود خودمون رو در لالوی یکی از پله ها چپوندیم.و در این هنگام بانگی به هوا خاست....یه خانم از قشون ایستاده که گویی در اتوبوس قبلی مکان نشستن ابتیاع نموده بود ؛خود را بر این امر محق می دانسته وبا صدایی گوش نواز فرمودند:هی خانومایی که ...بلند شید من اولین نفر بودم وشما ها ته صف، حالا هم غلط کردید که نشستید.تو این جور جاها ترجیحا "دوستان به جای ما، یک نفر به نمایندگی از جماعت نشسته و یک نفر از قافله عقب ماندگان(با نام علمی سندروم داون) که همان خانم صدا قشنگ باشند از میدان ونک با شلیک یک گلوله  جشنواره ای از  فحش را به راه انداختند.کلمات قبیحه در سطوح وبا مخاطبین مختلف از پدر ومادر واقوام طرف مقابل گرفته تا سطوح بالای جهانی .از آنجا که هر توهین به شکل پینگ پنگی رفت و آمد می نمود(مثال:ایستاده:تو گلی....نشسته:گل خودتی عزیزمخنثی) کاملا در ذهن مخاطبان جا خشک می نمود.واین جاست که میگویند تکرار معجزه می کند....سرتونو درد نیارم تو این 45 دقیقه ای که ما تو این اتوبوس بودیم این روایت ادمه یافت.و موقع پیاده شدن از اتوبوس ناگهان دچار سر گیجه عجیبی شدم در عرض 45 دقیقه یک دایره المعارف چند گیگابایتی از فحش وکلمات قبیحه در مغز ما دانلود شده بود ومغز ناچیز این حقیر بعلت کمبود memory دائما پیغام خطا ارسال می نمود......خلاصه با دهن روزه و آنچه از سر گذرانده بودیم با حالتی نیمه جان به منزل رسیدیم...ای خدا هیچ جا خونه ادم نمیشه.....

و اما........... نتیجه اخلاقی:این جابجا شدن افراد سر صف با ته صف و جابجایی قشون ایستاده ونشسته عینا در مورد آقایون هم عارض گشت ولی هیچ بانگ اعتراضی به هوا بر نخاست ....علت ای امر چیست؟؟؟؟؟ بنده نمی دانم ولی امید دارم جماعتی از علیا مخدره ها در مقام پاسخگویی بر آید......

خنثیتوضیحات:از نقل مستقیم توهین حذر شده و سعی بر استفاده  از جایگزینی هم آوا با توهین مورد نظربرای پی بردن به اصل کلمه بوده است.

چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: