دیروز صبح وقتی ١٢ نفر در دوازده نقطه مختلف شهر از خواب بیدار شدن احساس کردن دز فرهنگ در خونشون پائین اومده لذا بر آن شدند به منظور علاج این واقعه به دانشگاه بیایند (چه جای خوبی برای بالابردن سطح فرهنگ!!!!!!) کلاس ساعت ١٠ که تمام شد دیدیم  فرهنگ که بالانرفت هیچ در مجاورت با جمعی استاد فرهیخته فشار فرهنگیمون رفت چسبید کف موزائیک!!!....این گروه خشن یا شاید هم فشن در جستجوی راه حلی برای معضل خود برآمدند ولحظاتی نگذشته بود که جلوی سینما آزادی (عجب اسم با مسمایی!!!! )١٢ یار اوشن ردیف شدند- شیطنت وشلوغ کردنمون هم در سطح کارشناسی ارشد -از اونجایی که امروز تیکت فرهنگ نیم بها بود وما هم رشته امان احتمالا یه جورایی به علم الحساب نزدیکه رو سکوهای آزادی(وه چه عبارتی ،به درد اسم فیلم می خوره)نشستیم ومشغول جمع اوری دنگ هامون بودیم شد١٢٠ تومن(چها ر تا صفرش مطابق با موازین جمهوری اسلامی ایران حذف کردم)بنده هم که سردمدار اینجور کارام رفت گفتم سلام خانوم ١٢ تا دعوت برای ۶تا ٨لطفا .......١٨٠تومن میشه....واااااااااااااااااااااا یعنی چی خانوم؟؟؟....نفری ١۵٠٠ تومن !!!!....از کی تا حالا نصف ٢٠٠٠تومن میشه ١۵٠٠تومن؟؟؟...خلاصه جمعی از اقتصاد دانان که در دانشکده امون از حضور وزیر سابق اقتصاد فیض میبرند به فکر تشکیل یک کارگروه اقتصادی افتادن تاماوقع را با حضور ٧ اقتصاددان برجسته کشور وبه ریاست بنده که اصولا  در اقتصاد دست راست رو از پای چپ تشخیص نمی دهم  بررسی نمایند....این کارگروه به این نتیجه رسید که نیم بها یعنی نیمی از بهای بلیط روزهای آخرهفته که ٣٠٠٠تومان است ونه روزهای دیگر!!!!...اینو میگن کاربرد ریاضیات در سطح جامعه...القصه ١٢ بلیط ابتیاع گردید ودر ساعت موعود همگی جلوی سینما جمع شدیم.وبه دیدن فیلم دعوت رفتیم.....اپیزود اول که اصلا نفهمیدیم چی شد ...واقعا مهناز افشار میره که جا پای مریل استریپ بذاره...ولی کم کم  کانتکت شدیم ...هر چند حضور اشقیا در فیلم (عناصر ذکور)اصولا رو nerveهممون بود ولی جاهای با حال هم داشت مثل اپیزودی که گوهر خیراندیش بازی کرده بود که باید اسمشو می ذاشتن:  اپیزود سوغات کربلا....  انصافا داش ابی خوب فیلمی ساخته، دیگه از حاج کاظم بدم اومده بود...چراغ سالن که روشن شد دوست نداشتم قیافه هیچ مردی را ببینم خدائیش این جماعت چرا این طورین؟؟؟؟...درطول پله برقی های سینما نقد و تحلیلی نبود که بروبچزما انجام ندن خلاصه باکلی خوش وبش اومدیم پائین که سرخیابون  وزرا یک ون خوشگل اومد وبهمون گیر داد که  چرا یکی از خواهرها مانتوش با استاندارهای ISO2000سازگاری نداره.؟؟؟؟...کلی خورد تو حالمون یعنی پلیس لذت کش داریم در سطح المپیک ..بعد از اینکه کلی ارشاد شدیم وتصمیم گرفتیم از فردا به پاسداشت هزاران ..........صرفا مانتوی کمی بلندتر بپوشیم، از هم خداحافظی کردیم ورهسپار منزل گشتیم.تو ی مسیر بازگشت تنهایی ته اتوبوس نشسته بودم اتوبوس مدت زیادی پشت چراغ قرمز چهار راه ولیعصر ایستاده بود همین طوری به استوانه تئاترشهر و گشت محترم ارشاد که دقیقا جلوی ورودی پارک ایستاده تا منحصرا به تماشاچیان تئاتر گیر بده  زل زده بودم ....میگن این مملکت بهشته خوب راست میگن .همزمان یه جای کشور زمستونه ویه جاتابستون.اینجام دقیقا همینه در فاصله 50متر می تونید دو شکل متفاوت فرهنگ سازی رو ببینید یکی با چماق یکی با .....اینو میگن  همزیستی مسالمت آمیز.......ساعت 9 رسیدم خونه که بابام گفت :جات خالی !!!...گفتم :چرا؟...گفت:اونی که خیلی دوستش داری می خواد عوض بشه؟؟...خوشحال نشدم اصلا.....

با تشکر از 12 صندلی سینما آزادی که لحظاتی این مصادیق بارز بدحجابی را با عطوفت تاب آوردند........

 

یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: