آن پرنده عاشق است
عاشق ستاره ماهی‌ای
که مثل یک نگین نقره‌ای
روی دست آب برق می‌زند
ماهی لباس نقره‌ای هم عاشق است
عاشق پرنده ی طلایی‌ای
که مثل سکه‌ای
توی مشت آفتاب
برق می‌زند

*
آن پرنده را ولی چطور
می‌شود به ماهی‌اش رساند!
خطبه ی عروسیِ
این دو عاشق عجیب را چطور
می‌شود میان ابر و آب خواند!
هیچ‌کس
تاکنون
سفره‌ای برای عقد ماهی و پرنده‌ای نچیده است
هیچ‌کس پرنده ماهی ای ندیده است.
 

*
یک شبی ولی
مطمئنم عشق بال می شود
راهیِ
جاده‌های روشن خیال می‌شود
ماهی‌ای
می‌پرد به سمت آسمان
یک شبی
مطمئنم عشق باله می‌شود
راه های دور
مثل کاغذی
مچاله می‌شود
و پرنده‌ای شناکنان
می‌رود به قعر آب‌های بیکران
بعد از آن
روی نقشه‌های عاشقی
سرزمین تازه‌ای
آفریده می‌شود
و پرنده ماهی‌ای
بال و پر زنان، شناکنان
هم در آب و هم در آسمان
دیده می‌شود

   عرفان نظرآهاری

 

 

چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط راهبه نظرات ()
تگ ها: