هوا را از من بگیر اما خنده ات را نه

 

نان را از من بگیر، اگر می خواهی

هوا را از من بگیر اما

خنده ات را نه.

 

گل سرخ را از من مگیر،

سوسنی را که می کاری،

آبی را که به نا گاه

در شادی تو سرریز می کند

موجی ناگهانی از نقره را

که در تو می زاید.

 

از پس نبردی سخت باز می گردم

با چشمانی خسته

که دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی،

اما خنده ات که رها می شود

و پروازکنان در آسمان مرا می جوید

تمامی درهای زندگی را

به رویم می گشاید.

 

و عشق من، خنده تو

در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

و اگر دیدی ، به ناگاه

خون من بر سنگفرش خیابان جاریست

بخند، زیرا خنده تو

برای دستان من

شمشیری است آخته.

 

خنده تو، در پائیز

در کناره دریا

موج کف آلوده اش را

باید بر افرازد،

و در بهاران ، عشق من

خنده ات را می خواهم

چون گلی که در انتظارش بودم،

گل آبی،گل سرخ

کشورم که مرا می خواند.

 

بخند بر شب

بر روز، بر ماه،

بخند بر پیچاپیچ

خیابان های جزیره، بر این پسر بچه کمرو

که دوستت دارد،

اما آن گاه که چشم می گشایم و می بندم،

آن گاه که پاهایم می روند و باز می گردند،

نان را، هوا را،

روشنی را، بهار را،

از من بگیر.

اما خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم.

 

پابلو نرودا

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید رضا

سلام.زيبا بود و تاثير گذار.از اينكه قيافه و قالب وبلاگ را تغيير دادي ممنونم.احساس زندگي مي كنيم با رنگ و روح وبلاگت.اينگونه بهتر است.مباركه.يا حق

الهه

این قالبتان را بیشتر دوست دارم.ضمن اینکه زودتر از قبل صفحه تان بالا می آید.[گل] مبارک باشد[گل]

تخته خاکستری

سر و شکل و رنگ تازه تان مبارک...که به نظرم خوب تر است. و کاش دنیا فقط یک بار به دل ما گوش می داد و آن چه در گوشش می گفتیم را نمی گرفت. فقط یک بار!

حبیب محمدزاده

ما/در ایران عزیز با هیچ دختر بچه ای همکلاسی نبوده ایم و پلیسهای زن زیاد ندیده ایم *** چند سالی پیش از این در کشور کوچک همسایه ـ کشور دوست و برادر ـ زنی که چشمان زیبایی داشت و هفت تیرش را به کمر باریکش بسته بود به من فرمان ایست داد چند سالی می شود که قلبم ایستاد *** مرد از پشت تفنگ همه چیز را زیر نظر داشت لعبتان حور لعبتان غلمان ما فکر می کردیم او هرگز تیری در بهشت شلیک نمی کند *** زندگی ابتدای مرگ است با تو زندگی نخواهم کرد *** من روی صندلی نبودم / کسی روی صندلی تیغ کشیده بود من نبودم / ابر صندلی بیرون زده بود داشت گریه می کرد

شاهرخ

چقددددر من اون تیکه اولش رو دوست دارم: خنده ات را نه...

ف

شعر از پابلو نرودا