...دوستم می گریست

در ابتدای جاده صدای نجوایی می آمد

جاده کوتاه شد

نجوا، شیون شد

دوستم می گریست

باران شدت یافت

پل فروریخت

"جاده تا اطلاع ثانوی مسدود است"

دوستم می گریست

مادرش به انتهای جاده رفته بود...

 

 

 

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیدرضا

دوست . . . . . . سلام من به روزم . . . . .

تخته خاکستری

ما همیشه در حال دویدن در جاده‌ایم و گاه خیال می‌کنیم که ایستاده‌ایم.

سرپیکو

این اسم رو خیلی دوست دارم: جاده!

مهندس صدیقی

سلام دوست عزیز اگه تا به حال به وبلاگ نو آوران نما پرداز تشریف نیاوردین حتما تشریف بیارین ......ضرر نمیکنید.......