غسل تعميد....

در انتهای خیابان نقره ای شب گاهی پلی است به سوی آن سوی رودخانه.امشب با لباسی نازکتر از پرده خیال در زیر نور چراغ های شهر راه می روم.و این سوز پائیزیست که با بی رحمی تمام صورت مرا در می نوردد می دانم که می خواهد از من اعتراف بگیرد .اینها همگی تقاص یک اشتباه است.آن هنگام که زیگفرید در آب رودخانه تعمید داده شد هیچ کس برگی را که بر پشت او چسبیده شده بود ندید و تیر دشمن از همانجا بر قلب اونشست.در هنگام تعمید آشیل او را برعکس وارد رود کردند و بدین ترتیب پاشنه های او تعمید نیافت و آشیل از آنجا آسیب دید. و من نمی دانم چرا مرا تعمید ندادند که این طور از هر ناحیه و از ناحیه هر کس آسیب ببینم.....

/ 2 نظر / 7 بازدید
هانيه

سلااااااااااااااام. کی گفته دوست ندارم ؟؟ هم دوست دارم . هم دلم برات تنگ شده . هم می خوام ببينمت . هم می خوام رو اون مقاله کارکنيم . يادته که؟؟؟ می بينمت . به زودی. بعد از امتحانا ... در مورد مطلبت هم بايد بهت زنگ بزنم . نظرم رو اونجا بهت می گم.

عليرضا

سلام. حال شما؟ خوبين؟ چرا اين قدر شاكي و نا اميد؟؟؟ شايد دليل كم نوشتنتون هم همين باشه و يا شايد دليل اين ناراحتيتون كم نوشتن باشه. به هر حال اميدوارم كه دليلش هر چي كه هست زود بر طرف بشه. خوش باشين.