ملاقات بانوی به خون خفته

 

"تو این مملکت هیچ کس هیچ وقت ترمز خطر رو نمی کشه، حتی اگر واقعا" خطری باشه"

 

 

 

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
قلم سخن

سلام وبلاگ قشنگی داری[لبخند][گل]

عادل

شاید هم دلیلش این باشه که تنها چیز مهم در دست داشتن قدرت برای چند روز و چند سال بیشتر مهمه و تنها چیزی که خطر محسوب میشه، تحدید و تهدید این قدرته؛ جون آدمها اولویت بسیار کمتری داره!

امیررضا تجویدی

تقدیم به ندای ۲۷ ساله: گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد تو ميروي و آيينه پر مي شود از بي كسي از من سفر مي كني و به مرگ قصه ميرسي ببين كه آب مي شود قطره به قطره قلب من مرگ منو قصه ماست فاجعه جدا شدن تو جامه دان پر مي كني من خالي از جان مي شوم يك لحظه در چشمم ببين ببين چه ويران مي شوم بعد از تو با من چه كنم با من بي پناه من كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشق شكن تو ميروي وجان من گور ترنم مي شود خورشيدكي كه داشتم در شب من گم مي شود چيزي نگوبا آيينه با رازقي حرفي نزن براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من

دختر جاده

چی بگم...چون هنوز نمی خوان ببینن که دروبرشون چه خبر..البته می بینن ولی رو که رو نیس که...[شیطان]

مهرداد

[ناراحت] من از بیگانگان هرگز ننالم هرچه کرد با من آن آشنا کرد [ناراحت]

دختر جاده

ما آپیم..خوشحال می شویم ببینیمتان...[قلب][نیشخند]

ح.برومند

سلام دوست خوبم[گل] بالای هر ترمز خطر قیمت جریمه کشیدنش نوشته شده .....!!!!![شوخی] همیشه پیروز باشی [قلب]