وای بر تو کشیش...

 

 

 

مردی از اورشلیم راهی اریحا بود که در حلقه ی راهزنان افتاد و مایملک و جامه اش بگرفتند و بسیار آزارش بدادند و نیمه جان رهایش کردند.  اتفاق را از آن طریق کشیشی می گذشت و او را  چون که بدید راه کج کرد و سر خود گرفت.

اما یک سامری چون که از آن جا گذشت و بدو رسید، ملاطفتش در دل افتاد و نزدیک گردید و بر زخم هایش روغن و شراب نهاد و آن ها را ببست. پس او را بر چهارپای خویش نهاد و به مهمهان خانه ای فرود آورد و تیمار او بداشت و دیگر روز، مهمانخانه دار را دو دینار بداد و  چنینش گفت: " او را پرستاری کن و بیش از این اگر سرمایه کردی باز خواهم گشت وتو را باز خواهم داد." و...

شما پندارید که از این دو کدامیک حق همسایگی به جای آورد مردی را که در حلقه ی دزدان گرفتار آمده بود؟

                                                                                                         انجیل لوقا

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم بزرگ

همون چیزی که خودت نوشتی بهترین جوابشه وای بر تو کشیش

الهه

صفحه وبلاگت که باز شد مثل قحطی زده ها 6 تا پست پشت سر هم خوندم. دلم برای بی دغدغه خواندن لک زده بود.

مارکو

راهبه جان کارت عالیه دختر . از اون مطلب های میلانیت بذار بازم .

سما

وای بر تو کشیش...

سینا

چه نوشته ی جالبی بود ... به قول سرپیکو لعنت به کشیش ها ...

علیرضا

یه نظر برای این مطلب گذاشته بودم. مشکلش چی بود که تایید نشده؟[متفکر]

ابوالفضل

سلام یه اتفاق عجیب تو شور عاشقانه افتاده... خودت ببینی بهتره ...خودکشی...

علیرضا

نمی دونم چی شده که اون نظرم به صورت خصوصی اومده. در هر صورت به خاطر سوء تعبیر عذر میخوام. کما فی السابق: خوش باشید.

مجید قبادی

سلام پاتوقی برای اهالی سینما راه اندازی شده. خوشحال میشیم به pollywood بزنین. مرسی