محاکمه در سینما...

 

 

 

میگن عاشق نمیتونه راست راست تو چشم معشوقش نگاه کنه!!..خب راسته!!...فیلم که تموم میشه همیشه یواشکی از تو صندلیم لیز می خورم به کف سالن تا بهونه ای پیدا کنم که چشم تو چشم بشم باهاش ، نمی تونم، پشت به پرده  ولی رخ به رخ شدن باهاش سخته!!...بی کلک، صاف و سرراست به نوری که از آپاراتخانه بیرون میاد نگاه می کنم!!...ولی وای که خیره موندن تو چشم اش چقدر سخته!!!.....

دیشب آخرین نفری بودم که از سالن اومدم بیرون. هنوز تیتراژ شروع نشده بود که پفکی ها و رانی بدست ها از سالن خارج شدند. برگشتم پشت به پرده  رو به صندلی ها ، چشم تو چشم شدم باهاش...از پشت سر موسیقی آروم رو پرده سر می خورد. امشب صندلی های سینما دارند با من حرف می زنند!..آدم حسودیش میشه به این رفاقت!!...همه دستاشونو انداخت تو گردن هم از صبح تا شب با هم فیلم می بیننو سینما رو نفس می کشن!!!...

 

یاد سکانس دویدن عروس تو خیابونها افتادم...واقعا وقتی منم از ساعت 5 بعد از ظهر تا 6:30 تو خیابونهای شهر برای رسیدن بهش می دوم انقدر مضحکه!!...یک لحظه خودمو با لباس عروس تجسم کردم که به جای سالن مراسم عروسی همیشه به سمت سالنهای سینما در حال دویدنه!!...عشقه دیگه، مگه نه؟؟!!...

میگن عاشقا حسودن!!...خب راسته!!...من حسودیم میشه اگه روزی، کسی، جایی، شرایطی بیاد و سینما رو با همه آدمهاش ازم بگیره!!...آره من حسودم!!...حتی اگه دلمو الکی خوش کرده باشن که بهم خیانت نشده!!.. که می دونم شده!!...سینما داره برام سرنوشت می سازه، زندگی می سازه، دارم مثل یه فیلم سکانس به سکانس روایت می شم، گاهی اوقات فکر کردم اینجا دیگه کلایمکس قصه است ولی نه!!...یه سالن خالی، صندلی ها و منو پرده ی سینما  و چشمهایش....تمام آرزوم در ثانیه های تراژیک این سکانسه!!...

 

میگن درد معشوق، درد عاشق هم هست!!...خب راسته!!...از دیشب تا حالا که دوربین برگشت و سینما سرگیجه گرفتو همه ماشینای توی بزرگراه رو سرم چپـّه شدن، دل درد عجیبی گرفتم!!...خب البته گله ای نیست، آشوب ودل آشوبی ازش بهم می رسه منم دوستش دارم تحملش می کنم. یه روز یکی بهم یاد داد وقتی عاشقی باید بگی دردت به جونم، خب راست می گفت: سینما دردت به جونم!!..باور کن دردی رو که برام آوردی حس می کنم...دوستش دارم. حتی اگه کل ماشینهای توی تمام بزرگراه های دنیا رو، رو سرم خراب کنی!!...

 

میگن عاشق کوره!!...خب راسته!!...بهش برگشتم می گم " رفاقتو عشقه!!" برگشته میگه: کدوم رفقا!! تو فقط رفیق منی!! ...نگفتم عاشق نمی بینه!!..."رفاقتو" می خونه "رفقاتو"...خب این ته عشقه!!..میگی نه؟؟...مگه نگفته بودم : عاشقا حسودن!!..

میگن تو ذهن عاشق ها معشوق جاودانه است!!...خب راسته!!... اومدم بهش بگم: ببین سینما جون من تو رو به اندازه همه سکانس های ساخته شده ات دوست دارم" ولی پشیمون شدم. مگه نه اینکه جاودانه است. پس گفتم: ببین سینما جون من تو رو به اندازه همه سکانس های ساخته نشده ات دوست دارم".

میگن جدایی سخته!!...خب راسته!!...می دونم اگر هم قرار باشد روزی از هم جدا بشیم باز اون مکان سینماست. شاید وسط یکی از سکانس پلان های طولانی با یک اکستریم شات ، من و صندلی ها و چشمهایش!!...

می دونم دارم محاکمه میشم!!..عاشقی همینه. تاوان داره!!.. ولی خوبیش اینه که حالا که وقت محاکمه رسیده جاش معلومه: سینما.

من آخرین نفر از سالن میام بیرون و می دانم لحظات تلخ  بیرون از پرده مرا انتظار می کشد ...

/ 9 نظر / 12 بازدید
عادل

شدت علاقه من با شما قابل قیاس نیست خیلی کمتره؛ اما من هم مثل شما با فیلمها زندگی می کنم؛ بزرگ شدم و کم کم هم پیر میشم ... داشتم دیروز به سکانس رسیدن قطار به ایستگاه راه آهن تو فیلم قیصر فکر می کردم؛ خواب آلودگی قیصر ... چقدر ماندگاره؛ همین یادآوری ها و مرورها دل آدم رو آروم میکنه ...

سینا

خیلی خیلی خوشم اومد عالی بود ... خیلی کامل علاقه خود را به سینما شرح دادید تبریک می گم ...

امیررضا تجویدی

سلام مهشید جان فوق العاده بود خواهر جان،من باید بساطم را جمع کنم و بروم پی کارم،با خواندن این عشق ناب و دوست داشتنی و اساطیری به سینما،حالم از یادداشت های سرد و بی روح خودم به هم خورد! واقعا نثر فوق العاده ای داری،من عاشق نوشته های دونفرم:یکی تو و دیگری نیکزاد کمانگیر که شاید بشناسیش...اصلا شما دو تا یکجور سرمشقید برای من...!(البته جسارت به سایر دوستان نشود،منظورم این بود که روح موجود در نوشته های این دو عزیز یک چیز دیگر است!) باز هم تبریک به این قلم توانا

سرپیکو

عشق با چشمان خود نظاره نمی کند، بلکه با ضمیر خود می بیند از این رو خدای بالدار عشق را نابینا به تصویر می کشند. (شکسپیر)

علیرضا

جالب بود. هر کسی یه عشقی داره. ( البته بعضی مواقع استثنا هم هست. هم در مورد وجود یا عدم وجودش و هم در مورد تعدادش) به هر حال هیچ دو نفری هم، عشقشون، رابطشون با عشقشون و عکس العمل های عشقشون با هم یکی نیست. و این موضوع رو جالب تر می کنه. و البته پیچیده تر. خوش باشید.

سما

عشق معجزه میکنه باور کن![قلب]

سيد رضا

عشقتو سفت بچسب.عاشق خوب چيزي شدي.تو خونواده ما يكي هست كه يه كمي شايد از شما عاشق تر باشه به سينما .نمي دونم شايد شما عاشق تر باشيد.بهر حال عاشق بمانيد.ما را هم دعا كنيد. يا حق

سرپیکو

سلام راهبه ی عزیز... شب یلدا مبارک...

وحید جلالی

سلام.چقدر قشنگ نوشتید.جدا جای تحسین داره این عشق.