حالم این روز ها اصلا" خوب نیست. خبر های بد از در و دیوار فر و می ریزد.

از تصادف وحشتناکی که درآزاد راه قم -تهران رخ داد و  پدر و مادری که در آتش سوختند. یکی از از فرزندان این  پدر و مادر را می‌شناسم. حالش بسیار بد است.

 از پسر عمویی که چندین سال به دلیل دوری راه ندیده بودمش و چندی پیش خبر مرگ او را بر اثر ابتلا به سرطان شنیدم.

حتی نام وبلاگم را که می بینم به یاد زلزله ای می افتم که مردمان سرزمینی دوست داشتنی را بی خانمان کرده است.

آغاز بهار و این همه فرود، وای به حال زمستان امسال.

 

 

 

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
عادل

و در اين بين همه ما فراموش كرده‌ايم كه چه نعمت‌هايي در اختيار داريم ... و در زمان وقوع فاجعه و بحران مي‌گوييم يادش به خير! چه روزگاري داشتيم.

سرپیکو

سلام... خوبی هستی؟ خبرها رو که خوندم حال منم خراب شد/متاسفم. ایام همیشه به کام آدم ها نیست/این هم میگذره و بهتر میشه... شرمنده که دیر میام اینجا/سبز باشی.[گل]

گندم

سال 87 بهار قشنگی داشت...برام پر از اتفاقات قشنگ بود...اما زمستانش چنان غمگین که بهار امسال هم رخنه کرده...میخوام بگم اون سالی که نکوییش از بهارش پیدا بود دیگر از صحنه ی این روزگار محو شده...باید امیدوار بود....با سلام.

تخته خاکستری

گاهی نمی شود که از زیر بار واقعیت های تلخ پیرامون خلاص شد. گاهی فقط صبر چاره ساز است و دعا... و در آخر این که چرا این همه ریز نوشته اید؟! این همه ریز!

سرپیکو

[گل]