وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ

صبح اون روز بلند شد تا بره نون بخره. از ته جیبش چند تا پول خورد جمع کرد تا مثل هر روز  بذاره روی دخل نانوایی. اما امروز صبح وقتی پول ها رو گذاشت، شاطر محکم کوبوند رو دستش گفت: دو برابرش کن. پول خوردها رو جمع کرد و ریخت ته جیبش. شب قبل یکی بهش گفته بود: اگه گرونه بیا محله ما بخر!!...راه افتاد بره محله اونا. مبدا: میدان جمهوری. سوار اتوبوس شد...چشمش افتاد به پشت  صندلی "مرگ بر میمون پرست  نارگیل زن"....هنوز تو خیابون جمهوری بود. یک دفعه چشمهاش خشکید. ای وای این سینما!!!..کی این طوری شد؟؟...کل سینما سوخته بود....میگن اون موقع که سوخت هیشکی نفهمید چرا سوخت، تو کافه وسط فیلم خاکستر سبز  آنتراکت دادند!!...آقاها هی فکر کردن...انقدر فکر کردن تا سینما سوخت. آخرین فیلمی که اینجا دیده بود مسیر سبز  فرانک دارابانت بود...پرسی لعنتی تام رو می کشید و داد می زد: "اعدامی آوردیم...یک محکوم به اعدام آوردیم...". درسته سینمای جمهوری سوخته بود ولی  خیابون جمهوری که نسوخته بود.

رسید به محلشون... دید شلوغ پلوغه!!...گفت: دیشب تو محل چو افتاده که نانوا داشته نون می پخته دور نون هاله دیده!!!...حالا نون از امروز تو این محل گرون شده!!

25 سال رفت عقب. مانتو فقط سه رنگ: مشکی، قهوه ای و طوسی. هم صدا با هم، دکترا از دانشگاه برکلی !!!...مگه مین راه میره، حتماٌ تو دهلاویه راه میره!!! هم صدایی ها؟؟؟...دیوانه مادرزادها...همگی زهد آباد...یالله، بگو ...

سرت بیاد بالا خوشگل میشی. جیغ نکش چهل گیس الان وقت خواب آقاست.  صدای مادرت تو اتاق بغل رو می شنوی؟؟...بگو می شنوی، وگرنه باید طعم کاسه توالت رو برام تعریف کنی ها!!....آخیش چه چادر گل گلی خوشگلی!!...داشت بر می گشت . رسید سر مخبر الدوله. یادش اومد یکی براش خبر آورد اون شب. یک آقایی پشت در با یک کله قند تو دستش!!... گفت: عروسیمون مبارک..لی لی لی لی....خدا رحمتش کنه قبرستون پر بود خودش افتاد ته چاه!!.

تو اتوبوس یک آقایی آشنا به نظرش اومد. ببخشید 25 سال پیش شما تو یک ایستگاه دیگه نایستاده بودید؟؟!!.. ایستگاه رستگارخونه؟!!..نرسیده به غسالخونه؟؟!!.. چرا ایستگاهتونو عوض کردید؟!!... خطتتون رو عوض کردید؟...الو؟...الو؟؟...من جوجوام..نه ببخشید  خط رو خط شده..من با خونه مادر بزرگه کار داشتم. مخمل جان خونه هست...آره ولی هاپو کومار نمی ذاره بیاد پای تلفن. گفته: دخالت تو امور خونه مادر بزرگه ممنوع، حتی شما!!...گل باقالی خانوم هم که می خواست از انتخاب جوجه نوک طلا انتقام بگیره ، انطباق رو مطرح کرد. هاپو خوشش اومد حالا گل باقالی خانوم داره میشه مسئول تمیز کردن سرویس های بهداشتی خونه مادر بزرگه... آقا ببخشید خط رو خط شده بود.

باز دوباره 20 سال رفت عقب یا شهریور 1320؟؟... ببخشید مسیر آمل هم  از شاهرود می گذره؟؟...نه عزیز دل من مگه علامت مامور مخصوص حاکم بزرگ میتی کمان رو ندیدی!!...آمل هم از همونجا می گذره!!...خوش تقاطع مرتضوی....وا مگه میشه ؟؟!!..اصلاٌ مگه میشه بن بست خوش یا خوشی با دادراه مرتضوی تقاطع داشته باشه. آره بابا پس چی !!...

مسابقه کاریکاتور کشوری تو خرداد برگزار شد. الهی بمیرم. بچه ام تبلیغات پفک م-نمکی رو تو تلویزیون م-تی وی کشیده بود. بهش گفتن: تمام مواد تجدید!!، یعنی مردود.  گفتیم چرا؟...گفتن: تو هواپیمات VIP بوده نباید سقوط می کرده؟؟...تو دیگه چرا؟؟!!...حالا بچه راه افتاده بود تو خیابون جلوی در مدرسه:

کاریکاتور تویی          حامی دیکته تاتور تویی

 (یک غلط 19- باید سر هم می نوشتی!!)

20 سال اومد جلو.از ردیف 1 تا 200 بدون نام برید بالا درخت سیب بچینید. قبل از بالا رفتن عروسیشم گرفتن.

پشیمان، آری. توبه، آری...خلاص می کنند.

پشیمان، نه. توبه، نه....خلاص می زنند.

بچه یعنی چی چرا نذاشتید من ویولون بزنم؟؟...دارم بهت می گم: شطرنج ممنوع. فوتبالدستی ممنوع. شنا ممنوع. بچه داری، شوهر داری خونه داری.

دوباره رسید میدان جمهوری. چرا زمین نشست کرده؟؟...چرا میدون جمهوری ریخت؟؟..مگه جمهوری می ریزه؟؟...سینما جمهوری خیابون جمهوری و میدون جمهوری خوب ارشاد نشده بودند. بدون مجوز طرح ترافیک وارد منطقه اجرای طرح انضباط اجتماعی شدند. یک تونل هم فرستادن زیرش خب ریخت. بابا بزرگ نون گرفتی؟؟..نه دخترم...بابا بزرگ قبلنا مگه دم افطار ربنا نمی زدند. آره عزیزم پس این آقاهه چی میگه؟؟...

آقاهه: رب انار بزنن من کرکره رو می کشم پایین.

الله اکبر الله اکبر...قبول باشه. چقدر این آب طعم بدی میده!!...آب چاه زدن بهش. همون چاه که 25 سال پیش یکی همصدا شد. نقاشیش مردود شد.  سه تا سوال ازش شد. شب قبل مرگش، عروس شد. عروس رفت ته چاه. داماد اومد خونه. با یک کله قند. گفت: من دامادتونم. ....این آب طعم مرده می ده....

 

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادل

ژست عجیبی بودإ باید بیشتر اون رو خوندإ ولی کنایه ها و استعارات بسیار زیبایی داشت ...

عادل

ببخشید!!پست عجیبی بود نه ژست!!!!![شرمنده]

امیررضا تجویدی

سلام مهشید جان یک سوال:نوشته هات چرا اینجوری اند؟همیشه جگرم آتش می گرد از غم درون پست هایت و زیبایی آرایه هایی که به کار می بری با این پستت باید همین الان یک بار دیگر نوستالژی یانی را گوش دهم!

مهرداد

درود زیبانگاشته ات را خواندم ،امیدوارم همواره در راه نوشتن و آموختن به دیگران موفق باشید و سربلند. بدرود

تخته خاکستری

محافظه کارانه ترین واکنش در برابر چنین متنی این است که آدم بنویسید چه قدر ریز!...و تقاضای رحم به آستیگماتیسم و البته آب معدنی پیشنهاد ناچاری ست. دماوند نباشد بهتر است. ضمن این که روبان قرمز بهتر است از خاکستر سبز و البته خاکسترش به تخته‌ی ما می خورد ولی کلا ما بی خیال سیاست و اتوبوس هم هستیم!

afshin

[گل] درود هم میهن ...... تجمعات اعتراضی بمناسبت چهلم جان باختگان 18 تیرماه این اعلامیه از سوی فعالین داخل کشور برای سایت ارسال شده است: لطفا اطلاع رسانی کنید .. روزهای چهارشنبه و پنج شنبه در چهلم شهدای 18 تیرماه تجمعاتی در سراسر کشور برگزار خواهد شد با توجه به اینکه دو ماه سابقه تجمعات نشان داده که تجمعات شبانه چندین برابر تجمعات روزانه موفق بوده و همچنین ادامه دار بودن تجمعات باعث زدن ضربه سنگین به جبهه مقابل خواهد بود ، تجمع روز 28 و 29 امرداد در ساعت 6 غروب در تهران و سایر شهرهای ایران در مکانهای زیر برگزار خواهد شد [گل] منتظرتون هستم [بدرود]

ح.برومند

سلام دوست عزیزم[گل] در دوران کودکی ما اطلاعات مثل امرورز راحت در دسترس نبود واعتماد ما به والدین بالا. اما امروز در دادن اطلاعات به بچه ها باید دقت کرد !!!!چون ممکن است آنها حتی از ما بهتر موضوع را بدانند و غلط گفتار های ما را هم بگیرند!!!!! مطلب زیبا وغم انگیزت را خواندم همیشه شاد وموفق باشید[گل]

پیشکی

خیلی به دلم چسبید . به این بغض کوفتی که از زیادی کینه داره چرکی می شه . تو نوشته ات نفس کشیدم . چه خوب که نوشتیش