زمان ديريست که دير می گذرد.......

و چهل روز وچهل شب سپري شد آن گاه در آن گل  روحي دميده  شد.وخدا انسان را آفريد......

                سرنشتر عشق بر رگ روح زدند                 يك قطره از آن چكيد و ......

و سوال من اين است كه آيا سر نشتر عشق را فقط بر رگ روح مردها زده اند؟؟؟ و فقط اين موجودات حق عاشق شدن دارند؟ هر وقت كه آنها اراده كنندبايد عشق جاري شود؟....مگر نه اينكه دل حاصل اين قطره است پس ما هم دلمان گاهي اوقات يك  چيزهايي مي خواهد .اين حق هر انسانيست كه با هر صورت و سيرتي  اجازه عاشق شدن داشته باشد.اصلا عشق چه ربطي به رنگ و نژاد و دين و ظواهر دارد.مگر در هنگام دميدن تقدم وتاخري بوده است؟ مگر زن ومردي بوده است؟ ...عشق حق مسلم هر انسانيست كه خدا وند به او اجازه زندگي را داده است. چرا بعضي ها همه چيز را به شوخي مي گيرن؟ حالا هر كدامشان يك جور....يكي با كلام ,يكي با رفتار....اين راندن هاي پياپي  تمام احساسات را به اعماق تاريكي مي فرستد كه هر از چند گاهي مثل يك زخم كهنه سر باز مي كند و عذابت  مي دهد.اما هيچ كس  ذره ذره آب شدن تو را نمي فهمد....اي كاش مي شد مثل بعضي ها به راحتي از كنار خيلي چيزها گذشت.....نمي دانم چند سال زمان لازم است .... از خنده هاي روز و گريه هاي شبانه خسته شدم.بي تابي و بي قراري مداوا ندارد......هيچ كس باور ندارد اما چون حق است ادامه دارد ومن نمي دانم تا كي؟؟؟آنچه هست تسخير كامل روح و جسم است كه ديگر به تو اجازه تفكر به  ديگري را نخواهد داد.وتا ابد ادامه دادن مسير به تنهايي ...شايد هيچ وقت كسي نفهمد چرا تا ته خط را تنها, باورش براي ديگران سخت است اما من ..... يكي به من بگه تا كي؟؟؟؟.....

 

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
مهرداد

باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست دیرگاهی است که من چشم به راهم ای دوست دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند روزهای من و شبهای سیاهم ای دوست صبحــــگاهان که بر ارم نفــــــس از سوز جگر می کشد سر به فلک شعله آهم ای دوست من که در حاثه چون کـــــوه مــــــقاوم بودم پیش طوفان غمت چون پر کاهم ای دوست کسیت غیر از تو که از راه وفــا دریابد زیر این بار گران بار گناهم ای دوست دل سنگین تو با این همه بی رحمی ها می کند عاقبت از غصه تباهم ای دوست این منم عاشق بیچاره که در شادی و غم جز رضای تو دگر هیچ نخواهم ای دوست چشم از افتاده ترین عاشق خود باز میگر باز کن پنجره ای رو به نگاهم ای دوست ....................... سلام دوست خوبم وبلاگ زیبایی داری خوشحال میشم سری هم به من بزنی

علیرضا

نه، باورش خیلی هم سخت نیست. ولی: عشق آمدنی بود نه آموختنی...

علیرضا

ترجیح دادم که جواب آخرین نظرتون توی وبلاگم رو همون جا بدم. می تونین ببینیدش.

مهرداد

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز که از لـــطف

مهرداد

ممنونم که به کلبه تنهایی من سر زدی ای دوست

مهرداد

دوست مهربانم گویند مردان مظهر عاشقی خدا هستند و نیاز دارند . زنان مظهر معشوقه بودن و زیبایی خدا هستند و ناز دارند . و لذا این ناز و نیاز در کنار هم تکمیل میشوند پس عاشقی جرم نیست .

مهرداد

ممنونم از اظهار محبت و کلام قشنگت ای دوست . توانا باشی و عاشق بدرود

مهرداد

و گفتن حقایق تلخ است اما بر زبان آوردن آن برای گوینده لذت بخش است و من و تو ای دوست .....درد مشترک داریم کلامت پرمحتوا و قلبت صاف همچون آیینه است ای دوست ،ای یار...... ای که در انتهای این شب همچنان بیدار..... تا با کلام قشنگت به من و ما امید وآرزو دهی....