آدمهای پوشالی...

امشب ديگر از همه چيز خسته ام.

خدايا از همه اين آدمها ,از اين آدم هاي دورو ,از اين آدمهاي چند رو از همه خسته ام.از اين آدمهاي زميني ,آدمهايي كه همه دنياشون در همين شب وروز خلاصه شده.از آدمهايي كه انديشه اي از جنس ماده دارند و حتي آدمها رو با تمام احساساتشون يك شكلي از ماده مي بينند.آدمهايي كه انقدر پائين مي انديشند ,انقدر پائين مي بينند,كه حتي در فطرت انسانيشون به شك مي افتي.خدايا براي چي اين آدمهاي سخيف ونحيف كه حتي توانايي كنترل پست ترين خواسته هاي نفسانيشون رو ندارن به عنوان خليفه خودت رو زمين قراردادي؟؟؟چرا؟من امشب از اين آدمهاي پوشالي خسته ام.آدمهاي پفكي,با ظاهر خوش آب و رنگ ولي انقدر بي محتوا كه مي توني پاتو روشون بذاري واز روشون رد شي.خدايا اين آدمها تمام آفرينش را به سخره گرفتند.احساس ,عشق و هر چيزي كه تو در ذات اين ها قرار دادي به سخره گرفته شده.خدايا تو امشب به من بگو چرا اينها رو آفريدي؟چرا؟خدايا چرا؟

 

/ 3 نظر / 89 بازدید
هانيه

امروز وب عليرضا رو وا کردم تاشعرش رو گوش بدم . با اين تفاوت که من هيچ کس رو نميخوام .نفس نمیخوام. به هيچ همزبونی احتياج ندارم .برخلاف اونچه تو شعر اومده. چون نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم. و هیچ چیز رو باور کنم. همه چيز هميشه خيلی پيچيده هست....

محمد زمانی

سلام...سری به شما می‌زنم تا سر به سر شده باشيم. نگاهی به همین چند نوشته کوتاهت هم نامیدکننده بود و هم امیدبخش.ناامیدکننده چراکه تو نیز چون من پریشان گویی کرده‌ای و امیدوار کننده از آن رو كه سرزندگی(vivacita)‌‍‌(بخوان وي-وا-چي-تا) از آنها مي بارد. شايد پريشاني تو از همين نيروي بي پايان و افسار گسيخته و مهار نشده كه زندگي به تو عطا كرده ناشي شده باشد كه در اين صورت جنس پريشاني تو با پريشاني من متفاوت خواهد بود. بكوش كه بر اين نيرو لگام بربندي و به مسيري دلخواه و مشخص رهنمونش سازي.اميد است كه عشق ايتاليا تو را در راين اه روشنگر باشد.

هانيه

بيا اونور...