قصه شهر انار

 

 

شب کنسرت جیرجیرکها

پیرهن پر پولکهرا 

 

 ملودی پرده ی اتاق تنهایی

یه چکه از دونه ی انار

و این قصه ی شهر انار،

پچ پچ دانه ها تو شهر

خبری شده؟

همه گوششون به دیوار شهر

همه منتظرن

خبر رسون رفته بالای قلعه

  

بچه ها ساکت

یکی میگه: بگو چی میگن

« دلم داره می میره ! »

«دلم برا مرگ دلت نمی سوزه! »

«زلزله! »

بچه ها زلزله!

پناه بگیرید

قلعه  شهرتخریب شد

دیوارشهر فرو ریخت

گورهای دسته جمعی

یک کاسه قصه ی انار

با طعم گل های پری

بارون بارید تو کاسه

قبرستون انارها رو آب گرفت

اونی که داشت دلش می مرد، تا زلزله دووم داشت

اونی که دلش نسوخته بود، تو قبرستون حضور داشت

با دونه ی نیمه جون درد دل کرد

 «کاش بدونه دل من قبل دلش مرده براش !»

 

یه  دونه بارون اومد جون اون دونه دراومد.

 

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
امیررضا تجویدی

سلام مهشید جان قشنگ بود،مال خودته؟! این زلزله هم عجب داستانی شده ها!

عادل

کاش بدونه دل من قبل دلش مرده براش ! چقدر این جمله برام جالب بود؛ نمی دونم چه حسی داره؛ اما دوستش دارم.

خانم بزرگ

تیکه آخری قشنگ بود کـــــــــــــــــــــــــــــــلی!

سارا آرامش

و تو را به یاقوتهای صد دانگی اش سوگند بگذار قهرمان رابطه ی عشق شوم.

سرپیکو

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند در سخت ترینها میتوان زیباترینها را آفرید...